۱. کارکرد نامطلوبم در کنکور چه علتی داره؟

قبل از غرق شدن در هر احساسی و پیش از قبول کردن هر باوری نسبت به خود، خونواده، جامعه، زندگی و … کمی صبر کنین تا آتیش هیجانات تون فروکش کنه. چیزی که گذشته ، دیگر مثل تیرِ رهاشده از چله ی کمون، از دست رفته. در این بین مهم اینه که اشتباهات قبلی رو دوباره به همون شکل تکرار نکنیم یا دست کم احتمال خطا رو به کمه کم ممکن برسانیم، چیزایی رو که می تونیم کنترل کنیم، بشناسیم و واسه مهار اونا برنامه ریزی و اقدام کنیم. پس قدم اول آویزون نگه داشتن احساسات و قبول کردن باورهاست.

۱۸ سوالی که پس از شکست در کنکور باید از خود بپرسید- قسمت اول  آموزشی
۱۸ سوالی که پس از شکست در کنکور باید از خود بپرسید- قسمت اول  آموزشی

بعد از اون با خود روبه رو شید. یعنی، با روراستی، روشنی، صمیمیت و عقلانیت کارکرد خود رو مرور کنین. ببینین چی موجب نارضایتی شما از نتیجه کنکور شد؟ غفلت کردین؟ سستی و کم همتی کردین؟ بیشتر از اندازه روی تواناییای خود حساب باز کردین؟ خود رو با شاگرد زرنگا مقایسه کردین و روحیه تون رو باختید؟ استرس و ترس از شکست، باعث شد به اندازه کافی اعتماد به نفس نداشته باشین؟ در دوره کنکور از حمایت عاطفی لازم بهره مند نبودین؟ با مشکلات بزرگ تر و جدی تری مثل فوت یکی از اعضای خونواده، ازدواج، طلاق، دچار شدن به مریضی صعب العلاج و … روبرو شدید؟ باید اینا رو بررسی کنین، وگرنه با سهل انگاری و درنتیجه با اقدام نادرست، هیچ بعید نیس به دست خود آینده تون رو تباه کنین.

۱۸ سوالی که پس از شکست در کنکور باید از خود بپرسید- قسمت اول  آموزشی

۲. فکر کردم که باید حتما مثل الگوی پیشنهادی فلان مشاور درس بخونم؟

الان یکی از پردرآمدترین شغلا، مشاوره ی کنکور و انتخاب رشته. هرکی روش خاص خود رو داره. یکی عجیب وغریب می کنه، اون یکی وعده و وعید می ده، دیگری مهندسی برعکس یاد می ده. به هر صورت، هرکسی در بوق خود می دمد و شما رو به یک طرفِ بازار فرا می خونه. جالب آنجاست که اگه در اجرای دستورات اون ناکام باشین، بدون پذیرش هیچ مسئولیتی، کسائی رو مثال می زنه که به موفقیت رسیدن.

بعضی هم مشاوره ی انتخاب رشته میدن. اونا بیشتر به اندازه یک دانشجوی ترم اول از شرایط فعلی دانشگاه و قوانین اون مطلع نیستن. این افراد کاسب کار میدون رو بر مشاوران دلسوز و کاربلد تنگ کردن. اینا بدون اونکه از شما شناختی داشته باشن، بدون اونکه علاقه شما رو در نظر بگیرن، بدون اونکه به شما کمک کنن که تصمیم گیری و انتخاب رو یاد بگیرین و مسئول انتخاب خود باشین، فقط طبق رتبه شما و طبق عرف جامعه، واسه شما انتخاب رشته می کنن. اونا رشته ای رو انتخاب می کنن که خودشون دوست دارن یا فکر می کنن از همه بهتره. اینطوری، خیلی راحت به ترجیحات شما پشت پا میزنن. حاضر نیستن شنونده ی شرایط خاص زندگی شما باشن. اونا یک نسخه از قبل پیچیده دارن و منتظرند نوبت مشاوره تموم شه و نفر بعدی داخل بیاد.

با وجود این، شک نداشته باشین در انتخاب رشته، آزمون، منابع تستی، دانشگاه و … به مشورت افراد کارکشته احتیاج دارین، اما هشیار باشین که نکنه در دام افراد یادشده بیفتید، چون بیشتر اونا چیزی رو به بقیه پیشنهاد می کنن که خودشون نتوانسته یا نخواسته ان بکننن. دکتر غلامعلی افروز این افراد رو کنکورچی و فعالیت اونا رو کنکورگری نامیدهه. پس هیچ وقت تحت اثر اینجور مطالبی، انتظار غیر واقعی از خود نداشته باشین، وگرنه عمیقا به عزت نفس تون آسیب وارد کردین.

۳. فکر کردم باید فقط در فلان رشته قبول بشم و لاغیر؟

شخصی رو می شناختم که وقتی کنکور می داد، پدر مرحومش ۶۶ ساله بود. اون میخواس در رشته ژنتیک قبول شه تا پس از کسب تخصص، بتونه مریضی خاص پدرش رو درمان کنه. واسه این کار مجبور بود رتبه بسیار خوبی در کنکور به دست آورد. مشکلاتی که داشت به کنار، این انتظار غیرواقع بینانه و بالاتر از توانایی اش، مزید بر دلیل شد که حال بسیار بدی پیدا کنه، طوری که آخر عملکردش در کنکور، فرسنگا با چیزی که میخواس فرق داشت. همونجوریکه توجه می کنین، قصد اون نه بود، اما واسه تحقق اون، توانایی و آمادگی لازم رو نداشت؛ پس با آزمایش نادرست از توانمندیای خود، راه حلی رو واسه حل وفصل مشکل خود انتخاب کرد که درنهایت به ناخوش احوالی و شکست اش منجر شد، بی اونکه به هدفش رسیده باشه.

با توجه به همین مثال، باید یادآور شیم که شناخت انگیزها بسیار مهمه. شمام مثل ما، دوره ای رو می گذرونین که به احتمال زیاد هنوز با واقعیتای مهم تر زندگی روبه رو نشده اید. این اصلا نه عیبه و نه مایه ی شرمساری. مگه منطقیه که از کودک ساده توقع داشته باشیم انتگرال و جدا و نسبتای مثلثاتی رو بدونه؟ یا مثلا بتونه بُرد پرتابه و شتاب متحرک رو محاسبه کنه؟ پس قبل از هرگونه تصمیم در صدد شناخت فردی و انگیزهای خاص خود باشین. در قسمت دوم این مقاله، دراین باره مفصل توضیح داده میشه.

۴. پشیمانم از اینکه در کلاسای آمادگی کنکور شرکت نکردم؟

۱۸ سوالی که پس از شکست در کنکور باید از خود بپرسید- قسمت اول  آموزشی

شاید شمام مثل خیلی از هم دوره ای هاتون نتیجه بد خود رو حاصل نبود حضور در کلاسا و آزمونای آزمایشی فلان مؤسسه میدونید. شاید حق با شما باشه. چه بسا حضور در این کلاسا و آزمونا می تونست به شما کمک کنه، اما شک نداشته باشین نه به تنهایی.

همه ساله در تلویزیون ده نفر اول هر رشته رو به شما نشون میدن. اونا میگن به مدت چند سال در فلان آموزشگاه بودن و این طور به شما القا می شه که دلیل موفقیت شون، فقط حضور در آموزشگاهِ نام برده بوده. اما اونا ده ها هزار داوطلب دیگر خود رو هم به شما نشون میدن؟ میگن اینا هم سر همین کلاس نشستند و در همین آزمون شرکت کردن؟

با وجود این، به نظرم نمی شه بی حساب و کتاب، به وجود مؤسسات کنکور و خدمات اونا خرده گرفت. همونجوریکه میدونید، با اینکه گفته می شه منبع سؤالات از خود کتابه، باید یادآور شد که مدل طراحی سؤالات کنکور حتما مثل کتاب نیس. شما در کتاب مطالب رو طوری یاد می گیرین که مناسب امتحان تشریحیه، ولی در کنکور باید تست بزنین. جواب جلوِ شماس، یکی از چار گزینه، اما انتخاب اون به شما واگذار شده.

اینجاست که روش حل مسئله واسه رسیدن به جواب اهمیت پیدا می کنه؛ اینکه از چه راهی باید به جواب رسید. کتاب راه استاندارد رو آموزش داده، اما حتما این راه استاندارد سریع ترین، آسونترین و دقیق ترین راه؟

پیشنهاد من اینه که به جای پشیمانی و سَرخوردگی به دلیل نبود حضور در این کلاسا، تستای سالای گذشته رو حل کنین. این کار رو باید از همون اول شروع نمود. موکول کردن اون به دوره کوتاه مدت قبل از کنکور، باعث می شه تا با نوع طراحی سؤالات به قدر کافی آشنا نباشید.

۵. فکر می کردم ثبت نام در کلاس کنکور، به معنیِ قبول شدن در کنکوره؟

پیرو نکته قبلی، گروهی هم به خیالِ حضور در کلاس و آزمون آزمایشی، خود رو از پیش، فاتح صندلی دانشگاه میدونن. بعضی از این افراد، تصمیم می گیرن سال چهارم رو غیرحضوری بخونن. بعضی وقتا جدا از اینکه کلاس کنکور، در کلاسای آموزشی هم شرکت می کنن. پس از یه مدت مشاهده می کنن که آموزشگاه تکنیکایی عجیب وغریب و البته آسون و موثر آموزش می ده. بر همین پایه، کلاسای دبیرستان رو جدینمی گیرن، یا سر کلاس نمی رن یا اینکه بین درس با بغل دستی شون پچ پچ یا با گوشی موبایل شون بازی می کنن، یا کلیپ می بینن یا پیام می فرستند. غافل از اینکه بی توجهی به نوع آموزش مدرسه، به احتمال زیاد باعث می شه کارکرد خوبی در امتحانات تشریحی نداشته باشن. درنتیجه، با کم شدن معدل نمرات شون، چه بسا اثر مثبت معدل پس ی آزمون سراسری رو از دست بدن.

۶. با خیال پردازی، نپخته اندیشی یا بی هدف به استقبال کنکور رفتم؟

شکست در تحقق انتظاراتِ غیر واقعی و ایده آل گرایانه، ممکنه شما رو سَرخورده و به کل از موفقیت در کنکور ناامید کنه. در این صورت هیچ بعید نیس با دچار شدن به بی هویتی و از خودبیگانگی، لاقیدی و علاف بودن رو انتخاب کنین. متأسفانه باید اقرار کرد بخش کلی ی جمعیت چندصد هزار نفری کنکور رو اینجور افرادی تشکیل میدن. افرادی که در عین با استعداد بودن، شناختی از تواناییا و با ارزشی هاشون ندارن و به یه جور قربونی ناآگاهی و مجبور الگوهای پسند کرده ی جامعه شدن. نیتجه اینه که خیلی از این افراد، با انگیزه همرنگ شدن با جماعت، همیشه درجا میزنن.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   ۲۰ ویژگی رفتاری که واسه خوشحال بودن احتیاج دارین داشته باشین

شاید شمام اینجور افرادی رو دیده باشین. بعضی از همین علم آموزان، حتی با بار و بندیل بین و از صبح تا شب در کتابخونه بست می شینن. اتفاقا پیژامه می پوشند و همون پای میز، موکت میندازن. همون جا، هم غذا می خورن و هم می خوابن. اگه اینجور افرادی رو ندیده اید، باور کنین که اینا غیرواقعی و صحنهایی از یک فیلم کمدی نیس!

در همین خصوص، یکی از مشهورترین اعترافات بینِ کنکوریای ناکام، به ویژه باسابقه ترها، اینه که اگه تست نمی زدند و فقط کیک و آبمیوه ی سر جلسه رو می خوردند، رتبه بهتری به دست می آوردن. به نظر من اصلا حرف اشتباهی نمی زنن.

چند سال پیش، یکی از دوستانم سر جلسه ی کنکور تجربی، وقتی تستای دروس عمومی رو خوب نزده بود، دیگر دفترچه اختصاصی رو باز نکرد و همین طور ندیده پاسخنامه رو سیاه کرده بود. بعد هم با خوردن کیک و ساندیس، راحت خاطر از جلسه بیرون اومده بود. آخر رتبه کشوری اش از ۴۰۰ هزار هم پایین تر شد. من مطمئنم اگه سفید تحویل داده بود، نتیجه آبرومندانه تری می گرفت.

۷. منابع تستی رو روی هم تلنبار کردم و از هیئت و هیبت اونا ترسیدم؟

متأسفانه این اشتباه باعث می شه اول به کمال گرایی و بعد به اهمال کاری دچار شید و به دنبال اون، فرار از مسئله و توجیه و منحرف کردن رو انتخاب کنین. این اشتباه، شما رو مثل نکته قبلی، در راه لاقیدی و ساندیس نوشی میندازه.

باور کنین که اصلا لازم نیس کتابا رو روی هم بچینید و خودتون رو مجبور کنین تک تک اونا رو بخونین. در این صورت، اگه بخواهید واسه هر درس فقط از یک منبع کمک آموزشی استفاده کنین، شاید به ۱۰ کتاب قطور احتیاج داشته باشین. اصلا فرض کنین این ۱۰ کتاب رو هم خوندین، واقعا مطمئن هستین که کل مطالب رو یاد گرفتین؟ بهتر نیس به جای اون، در قسمتایی که قوی تر هستین، بیشتر تمرین کنین تا حسابی ورزیده شید؟

معمولا نقاط ضعف کنکوریا بیشتر از توانمندی هاشونه. منظور از نقاط ضعف، مباحثیه که یادگیری و تسلط بر اونا، زمان و انرژی زیادی رو از فرد میگیره. کنکوریا اگه در توانمندی هاشون متبحر بشن، کارکرد بهتری دارن. واسه همین تعجب آور نیس که با تمرکز بر کمبودا و ضعفا، از رسیدن به نتیجه مطلوب خود باز بمونین، مگه اونکه اون مبحث، به اندازه ای بنیادی و لازم باشه که بشه از اون صرف نظر کرد؛ مثل محاسبات ریاضی یا صیغها و ریشهای افعال عربی.

نکته دیگر، افتادن از اون طرف پشت بامه. در این بین، افرادی هستن که اصلا بازار داغ کنکور رو به رسمیت نمی شناسند و بی اونکه برگی از یک کتاب کمک آموزشی رو ورق زده باشن، با شکوهمندی بر صندلی کنکور جلوس می کنن. دوستی داشتم که سال ۸۶ کنکور زبون داده بود. تعریف می کرد که وقتی سر جلسه رفتم، بعد از نظر انداختن به یک reading، تنها یک کلمه is رو در اون تشخیص دادم (!)

۸. رشته ای که انتخاب کردم، متناسب با توانایی هایمه؟

مشکلات امروز شما، ممکنه ریشه در اول راه داشته باشه. متأسفانه مدرسه به ما مهارت انتخاب کردن رو نمی آموزد. یا دست کم آموزش این مهارت فوق العاده مهم، به طور رسمی و گسترده، جزو سرفصلای درسی دید نمی شه.

گفتنیه که انتخاب زمانی معتبر هستش که با آگاهی، آزمایش و مصلحت اندیشی انجام شده باشه و شما بتونین توضیح بدین به چه دلیل فلان گزینه رو انتخاب و از گزینه های دیگر صرف نظر کردین. پیرو همین نکته ، خیلی از علم آموزان شاید دلیل قانع کننده ای واسه انتخاب رشته دبیرستانی خود نداشته باشن؛ به ویژه اونایی که الان به یه جور، به پوچی و گم گشتگی گرفتار شدن.

محتمله که بعضی از این افراد واسه سبک کردن بار خود، با منطق خودشون رشته ادبیات و علوم انسانی رو انتخاب کرده باشن. احتمال داره اونا که می خواسته ان باکلاس باشن و در مدرسه و فامیل اسم و اعتباری به دست بیارن، رشته ریاضی رو انتخاب باشن. ممکنه کسائی که از ریاضی ترس داشتن و در عین حال به علوم انسانی راغب نبوده ان، گزینه میونه، یعنی علوم تجربی رو انتخاب کرده باشن. یه سریای دیگه هم شاید به عشق دوستان یا به هوای یک سال زودتر کنکور دادن به هنرستان رفته باشن.

تأسف آور اینه که در بیشتر موارد، ملاک مدرسه هم محکمه پسندتر از این استدلالای بی مایه نیس. اونا واسه هدایت تحصیلی علم آموزان، بعضی وقتا فقط معدل و نمره دروس خاص هر رشته رو پایه قرار میدن. برابر این الگو، اگه علم آموزی نمره بالایی در درس زیست شناسی و شیمی گرفته باشه، به طور پیش فرض باید سر کلاس تجربی بنشیند. اگه نمره ریاضی و فیزیکش خوب باشه، در رشته ریاضی ثبت نام می شه. اگه از همه جا وامانده باشه، بی فکر جایی در دبیرستان نداره مگه در کلاس علوم انسانی. کج بودن این دیوار زمانی مشخص می شه که شما دیگر از زمین به ثریا رسیده اید.

۹. اولین بار که دانشگاه رو دیدم، روز کنکور و در بخش ی امتحانی بود؟

۱۸ سوالی که پس از شکست در کنکور باید از خود بپرسید- قسمت اول  آموزشی

دور از انتظار نیس اگه از یک پشت کنکوری : روز کنکور خیالات رویایی ام فروریخت. دیدم که دانشگاه، جوری که بقیه می گفتن، کعبه ی آمال من نیس. همونا که همیشه به من گفتن همین دو سه سال رو بگذرانی، بعد از اون دیگر راحت هستی. استوار و صبور باش و سرت رو مثل کبک در کتاب فرو کن. به من نگفتند آدم تا زندهه چاره ای جز رویارویی با مشکلات نداره، به من نگفتند تازه بعد هم وقتی مشکلاتش حل می شه باید واسه حفظ آسودگی اش خود رو به تقلا و سعی بندازه.

قبول کردن این مطلب شاید واسه تون بسیار بد باشه، البته این سَرخوردگی سزاوار سرزنش نمیشه. شاید من هم به سن شما بودم، بین این همه کنکورگری، برایم سخت بود که بفهمم امپراتور لُخته!

۱۰. می خوام سرنوشتی مثل این دانشجویان داشته باشم؟

خیلی از دانشجوهای تازه وارد، در ترم اول مشروط می شن یا نمراتی می گیرن که با نمرات دوره دبیرستان شون فرق زیادی داره. بیشتر دلیل اینه که متوجه و عاشق جوّ متفاوت دانشگاه نسبت به دبیرستان می شن. فکر می کنن حال که از قیف سرتنگ کنکور گذشته ان، دیگر همه چیز تموم شده و الان وقت عیش ونوشه. بدونین که هیچوقت، هیچوقت و هیچوقت با ورود به دانشگاه مشکلات تون تموم نمی شه، بلکه دامنه و شدت مشکلات تون تغییر می کنه. بشر تا زندهه مسئله و مشکل داره، تازه اگه بعد از مرگ مشکل نداشته باشه!

اگه وضع شمام همینطوری پیش برود، باید منتظر تجربه احساسات ناجوری باشین. شاید با مشاهده ی کارکرد بد تون، به اشتباه خود رو ضعیف تر از دیگر هم کلاسی هاتون آزمایش کنین. ممکنه انگیزه تون رو نسبت به درس خوندن از دست بدین و واسه فرار از این زندگی بی معنا، تسلیم اهمال کاری و واموندگی بشین. حتی اگه درنهایت بعد از ۴ سال، به هر ضرب و زور لیسانس بگیرین، انگار از زندان آزاد شدین؛ زندانی ای که بین خود و جامعه اش نسبتی نمی بینه. موفقیت اون چیزی نیس مگه محفوظاتش، تازه از بیشترشان هم نمیتونه در زندگی روزمره اش استفاده کنه.

اون دیگر اون نوجوون سابق نیس. الان یک مدرک لیسانس داره که شاید واسه اون میلیونا تومن پول خرج کرده باشه. در این وضع، باید دنبال کار هم بشه، کارایی که بیشتر حقوق پیشنهادی شون شرم آوره. این تجربه های دردناک به احتمال زیاد از عزت نفس اون خواهد کاست. در شرایط سخت تر، حتی ممکنه از تشکیل زندگی مشترک وحشت کنه. سرنوشت بسیار غم انگیز و البته فراگیریه. پس چیکار باید کرد؟ باید سر فرود آورد و تسلیم روزگار شد؟ شک نداشته باشین جواب منفیه. واسه آشنایی با ترفندها و وسایل خروج از این بحران، قسمت دوم این مقاله رو دنبال کنین.

۱۸ سوالی که پس از شکست در کنکور باید از خود بپرسید- قسمت اول  آموزشی

دسته‌ها: آموزشی